تبليغاتX
اختر فیزیک



اختر فیزیک
فهرست اصلی

آرشیو مطالب

آمار سايت
بهترين نويسندگان:
مهرداد ملک محمدی
یلدا
مهسا

آمار سایت:
بازدید کل:
سایت های مرتبط با ما

قالب های ساخته شده:

آخرین مطالب

آب در شکل مايع بر سطح مريخ جاری شده است.
ناسا اعلام کرد شواهد "قانع کننده ای" يافته است دال بر آنکه آب در شکل مايع آن اخيرا بر سطح مريخ جاری شده است.  


اين يافته بر وزن نظريه هايی که می گويد مريخ احتمالا دارای شرايط لازم برای پيدايش حيات است می افزايد.ظاهر اين آبراهه ها که در عکس های يکی از ماهواره های ناسا آشکار شده حاکی از آن است که آب احتمالا در چند سال اخير روی سطح سياره سرخ جريان داشته است.

با اين حال برخی دانشمندان فکر می کنند که اين آبراهه های تازه می تواند ناشی از جاری شدن دی اکسيد کربن مايع بوده باشد.دانشمندان با مشاهده اين شيارها در عکس های فضاپيمای "ام جی اس" (مطالعه گر سراسری مريخ) نتيجه گيری کرده اند که عمر آنها زياد نيست و در اثر جاری شدن تندآب ها از صخره ها و ديواره های گودال های سطح اين سياره به وجود آمده است.

 
آبراهه هايی مانند آنچه در عکس ديده می شود احتمالا ناشی از جاری شدن آب است
 
دانشمندان مرکز "سيستم های علوم فضايی" مستقر در شهر سن ديه گو در جنوب کاليفرنيا که دوربينی بر "ام جی اس" را کنترل می کنند در جستجوی شواهد آب تصميم گرفتند برای بار دوم از هزاران آبراهه عکس بگيرند.از جمله دو آبراهه که ابتدا در سال های 1999 و 2001 از آنها عکس گرفته شده بود بار ديگر در سال های 2004 و 2005 مورد عکسبرداری قرار گرفتند. براساس اين مطالعه تغييرات به وجود آمده در اين مدت حاکی از جاری شدن آب از اين گودال هاست.در هر دو مورد دانشمندان رسوب هايی به رنگ روشن در آبراهه ها يافتند که در عکس های اوليه وجود نداشت.آنها نتيجه گيری کردند که اين رسوبات - که احتمالا گل، نمک يا برفک است - در اثر جاری شدن آب در سال های اخير به جا مانده است.

رسوب آب يا دی اکسيد کربن؟

ساير دانشمندان فکر می کنند که ممکن است آبراهه هايی از اين نوع نه در اثر جريان آب بلکه دی اکسيد کربن مايع به وجود آمده باشند.به گفته آنها مدل های کامپيوتری از پوسته مريخ دال بر آن است که آب می تواند تنها در عمق چند کيلومتری مريخ وجود داشته باشد. در عوض دی اکسيد کربن مايع می تواند در فاصله ای بسيار نزديک تر به سطح جايی که دما گاهی تا منهای 107 درجه سانتيگراد افت می کند وجود داشته باشد.اودِد آهارونسون، استاديار علوم سياره ای در موسسه تکنولوژی کاليفرنيا (کلتک) می گويد هرچند تعبير مربوط به جاری شدن اخير آب در مريخ قوی است اما تنها يکی از توضيحات ممکن است.وی گفت لازم است مطالعات بيشتری انجام تا قطعی شود اين رسوبات مثلا ناشی از نشستن غبار نيست.

تماس راديويی با فضاپيمای "ام جی اس" ماه گذشته به طور ناگهانی قطع شد. تلاش ها برای يافتن اين ماهواره که از سال 1996 سرگرم نقشه برداری از مريخ بوده است به جايی نرسيده و بيم آن می رود که برای هميشه از دست رفته باشد.دو مريخ نورد ناسا که در سال 2004 بر آن فرود آمدند نيز شواهد بسيار قدرتمندی از جاری شدن آب در گذشته های دور بر سطح اين سياره فراهم کرده اند.



 منبع  BBC News


نويسنده: مهرداد ملک محمدی | تاریخ: جمعه بیست و چهارم آذر 1385 | بازديدها: |

فیلم رود خانه ی سطح مریخ نگاهش کنید



new gully deposit

Podcasting
Water on Mars

+ Play Now
+ Transcript
+ XML Podcast



نويسنده: مهرداد ملک محمدی | تاریخ: جمعه بیست و چهارم آذر 1385 | بازديدها: |

آشتی مشتری، عطارد و مریخ
آشتی مشتری، عطارد و مریخ
سه سیاره مشتری، عطارد و مریخ در پدیده ای نادر ۴۵ دقیقه قبل از طلوع آفتاب امروز آنقدر به هم نزدیک شدند که اگر شستتان را جلوی چشمتان نگاه می داشتید، دیگر این سه قابل رویت نبودند.
نشانگر
سه سیاره مشتری، عطارد و مریخ در پدیده ای نادر ۴۵ دقیقه قبل از طلوع آفتاب امروز آنقدر به هم نزدیک شدند که اگر شستتان را جلوی چشمتان نگاه می داشتید، دیگر این سه قابل رویت نبودند.
این سه سیاره دوشنبه به هم بسیار نزدیک می شوند اما امروز تنها یک درجه از هم فاصله می گیرند. چنین پدیده ای از سال ۱۹۲۵ تاکنون رخ نداده بود و به نظر می رسد تا سال ۲۰۵۳ نیز دیگر تکرار نشود.
بنا بر گزارش آسوشیتدپرس، این سیارات صدها میلیون مایل از هم دورند اما نحوه چرخش آنها به دور خورشید به گونه ای است که گویی در آسمان شرق و جنوب شرقی با هم همسایه شده اند. این سیارات در اکثر نقاط دنیا از جمله در نیمکره غربی از جنوب تا بوینس آیرس و از شمال تا جونیوی آلاسکا قابل رویت هستند.
کارشناسان درخصوص نحوه نگاه کردن به این پدیده با هم اختلاف نظر دارند. به اعتقاد آنها مشاهده با دوربین های چشمی یا تلسکوپ بهترین روش ممکن است.
به گفته "میشل نیکهولز" مربی ارشد افلاک نمای "آدلر" شیکاگو، اگر افراد قصد استفاده از تلسکوپ را دارند توجه کنند که این سیارات به جایی که خورشید به سرعت طلوع می کند، نزدیکند از این رو چنانچه رویت خود را با تاخیر انجام دهند ممکن است به خورشید خیره شوند که این امر به بینایی آنها آسیب می رساند.
در جریان بروز این پدیده مشتری سفید، عطارد مایل به صورتی و مریخ شکلاتی رنگ به نظر می رسند. در گذشته مردم معتقد بودند که نزدیک شدن گروهی سیارات به هم معنایی عمیق را در بردارد.


نويسنده: مهرداد ملک محمدی | تاریخ: دوشنبه بیستم آذر 1385 | بازديدها: |

Ninja!


نويسنده: مهرداد ملک محمدی | تاریخ: شنبه هجدهم آذر 1385 | بازديدها: |

نسبیت عام و سیاه چاله ها
  نسبیت عام و سیاه چاله ها

 

مقدمه:
يكى از نخستين حل هاى معادله اينشتين را فيزيك پيشه منجمى به نام كارل شوارتس شيلد به دست آورد. شوارتس شيلد متريك اطراف يك كره مثلاً اطراف يك ستاره را به دست آورد. اين متريك كه امروزه متريك شوارتس شيلد نام دارد،  خاصيت بسيار عجيبى دارد: اگر شعاع ستاره از حدى كوچك تر شود، ديگر حتى نور هم از آن نمى تواند بيرون بيايد. در اين حالت ستاره تبديل به شىء عجيبى مى شود كه سياهچاله  نام گرفته است. درك فيزيك سياهچاله ها يكى از چالش  هايى است كه فيزيك پيشه ها بيش از نيم قرن است با آن دست و پنجه نرم مى كنند. امروزه تقريباً اكثر اخترفيزيك پيشه هاى فعال اعتقاد دارند كه در دنيا از جمله در مركز كهكشان راه شيرى سياهچاله  هست.

تاریخچه سیاه چاله ها

پس از آنکه مکانیک نیوتنی تحت عنوان مکانیک آسمانی در شناخت جهان مورد استفاده قرار گرفت، یکی از موارد مورد توجه سیاه چاله ها بود. نخستین بار در سال 178 جان میشل طی مقاله ای سرعت فرار را با اطلاعات آن روز محاسبه کرد و اظهار داشت اگر گرانش چنان قوی باشد که سرعت فرار در آنجا بیش از سرعت نور باشد، نور نمی تواند از آنجا بگریزد. البته در آنزمان بطور تقریبی سرعت نور را می داننستد، ولی حد سرعت، سرعت نور نبود. زیرا در مکانیک نیوتنی سرعت نامتناهی قابل قبول بود.

در سال 1796 لاپلاس همان نظریه ی جان میچل را دو باره مطرح کرد. در اواخر قرن نوزدهم سرعت نور کاملاً معلوم و اندازه گیری شد. در سال 1915 انیشتین نظریه نسبیت عام را مطرح کرد و نشان داد که گرانش روی روی اثر دارد. چند ماه بعد کارل شوارتسشیلد با حل معادله میدان انیشتین برای یک جرم نقطه ای، اظهار داشت از نظر تئوری سیاه چاله ها وجود دارند.  شعاعی که نور نمی تواند از آنجا خارج شود به نام شعاع شوارتسشیلد شناخته می شود و از رابطه ی زیر به دست می آید. چند ماه بعد از شوارتسشیلد یکی از دانشجویان لورنتس به نام ژوهانس دروست، به همان نتایج شوارتسشیلد رسید.

در 1920 چاندرازخار که از شاگردان ادینگتون بود با استفاده از نسبیت خاص نشان داد که اگر سرعت فرار بخواهد بیش از سرعت نور باشد، جرم جسم باید حداقل 1.44 برابر جرم خ.رشید باشد. این عدد امروزه به عنوان حد چاندرازخار شناخته می شود. ادینگتون با دست آورد وی مخالف کرد و آن را نا درست خواند.  در 1939 اپنهایمر و اسنادر پیش بینی کردند که یک ستاره پر جرم در اثر گرانش فرو می ریزد و به سیاه چاله تبدیل می شود. همزمان با آغاز جنگ جهانی دوم، مسئله سیاه چاله ها به فراموشی سپرده شد. در دهه ی 1960 دوباره نظریه سیاه چاله ها و راه حل شوارتسشیلد و فروپاشی گرانشی مورد توجه فیزیکدانان قرار گرفت.

در سال 1971 استفن هاوکینگ عنوان کرد که این واقعه بوجود آمدن سیاهچاله‌ها هنگامی که جهان نخستین انفجار بزرگ خود را آغاز کرد اتفاق افتاده است. هنگامی که تمامی مواد تشکیل دهنده جهان منفجر شد، مقداری از این مواد آن چنان به هم فشرده شدند که تبدیل به سیاهچاله گشتند. وزن برخی از این سیاهچاله‌ها ممکن است به اندازه وزن یک سیاره کوچک و یا از آن کمتر باشد و وی آنها را سیاهچاله کوچک نامید.

فروپاشی گرانشی

ستاره وقتی شکل می گیرد که مقدار عظیمی گاز ( که اساسا ئیدروژن است ) در اثز جاذبه گرانشی درهم فرونشیند. با آغاز این همفرونشینی و تراکم گاز ، اتمهای آن بیشتر و بیشتر و با سرعت های زیادتر و زیادتر بهم برخورد کرده و باین ترتیب گرمای گاز افزایش می یابد و سرانجام ، گاز به حدی داغ می شود که وقتی اتمهای ئیدروژن به یکدیگر بر می خورند نه تنها دیگر واپرشی انجام نمی دهند بلکه در همدیگر فرورفته و به هلیم تبدیل می شوند. گرمائی که دراین واکنش آزاد می شود همانند حرارت کنترل شده یک بمب ئید روژنی است و این همان حرارتی است که موجب فروزش آن ستاره می شود این حرارت اضافی همچون فشار گاز  تا حد هم ترازی با جاذبه گرانش افزایش داده و سبب توقف انقباض گاز می شود این تا اندازه کمی شبیه به عمل بالنی است که فشار هوای درون آن که می کوشد تا بالن را متسع ساز با تلاش کششی لاستیک بدنه بالن که سعی دارد آن را در حجم کوچک تری نگه دارد تعادل بر قرار میکند ، ستاره ها هم به همین نحو با بهره مندی از حرارت حاصله از فعل و انفعالات هسته ای با جاذه گرانشی که متعادل می شود مدتی مدید پایدار باقی می مانند. با این همه ، ستاره سرانجام از ئیدروژن و دیگر مواد سوختی خود خالی می شود. نکته ای که ظاهرا متناقض جلوه می کند این است که هر چه مقدار سوختی که ستاره با آن آغاز به تشکل می کند بیشتر  باشد ستاره زود تر به خاموشی می گراید. این برای آن است که هر چه ستاره پرجرم تر باشد، برای تعادل با جاذبه گرانشی به گرمای خیلی بیشتری نیازمند است و هر چه حرارت زیادتری داشته باشد زود تر سوخت خود را به مصرف می رساند شاید سوخت خورشید ما برای یک پنچ هزار میلیون سال دیگر یا چیری در این حدود کافی باشد ولی بیشتر ستارگان تنومند ممکن است سوخت خود را در کمتر از یکصد میلیون سال به مصرف برسانند یعنی در مدت زمان خیلی کمتر از عمر مجموعه کیهان. هنگامی که سوخت ستاره ای ته می کشد آن ستاره آغاز به سرد شدن کرده و منقبض می شود حال آنچه که بر سر این چنین ستاره ای در می آید چیزی است که فقط برای نخستین بار دردهه 1920 استنباط گردید و داستان آن از این قرار است:

 در سال 1928 یک دانشجوی فارق التحصیل هندی به نام سوبر همنیان چندرا سخار برای تلمذ در محضر منجمی انگلیسی موسوم به سر ارتورادینگتون که از خبرگان نظریه نسبیت عام بود با کشتی عازم انگلستان و روانه کمبریج شد. چندراسخار در طول مدت سفرش از هند به انگلستان در این فکر بود که اندازه ستاره ای که با وجود به پایان رسیدن سوختش هنوز هم قادر به تحمل نیروی جاذبه خویش است چه مقدار باید باشد. مبسوط این نظر چنین بود: وقتی که ستاره کوچک می شود ،ذرات ماده آن خیلی به هم دیگر نزدیک ترمی شود و آن گاه به موجب اصل طرد پاولی چنین ذراتی باید دارای سرعت های خیلی متفاوتی بشوند. این اختلافات سرعت موجب دور شدن آن ذرات از یکدیگر و در نتیجه سبب انبساط آن ستاره می شود. در این انبساط شعاع کره ستاره تا آن حد افزایش می یابد که بین نیروی جاذبه و نیرو دافعه ناشی از اصل طرد پاولی تعادلی بر قرار شده و شعاع کره ستاره در این حد تثبیت شود یعنی به عینه شبیه همان وقایع دوران زندگی ستاره که نیرو جاذبه اش  با حرارت حاصله در آن متعادل می شد.

بهر حال چاندراسخار به این نتیجه رسید که در نیرو های دافعه ای که اصل طرد مبین آنست حد و حصری برقرار است. نظریه نسبیت عام بیشترین اختلاف بین سرعتهای ذرات ماده موجود در ستاره را به سرعت نور محدود کرده است، این به معنای آن است که وقتی ستاره به اندازه کافی چگال شد ، نیروی دافعه ناشی از اصل طرد ، کمتر از نیروی جاذبه خواهد شد . چاندراسخار حساب کرده بود که ستاره سردی که جرمش تقریبا از یک و نیم برابر خورشید بیشتر باشد نمی تواند متحمل جرم خود باشد ( این جرم اکنون به حد چاندراسخار معروف است ) تقریبا در همین اوقات نظیر چنین اکتشافی توسط دانشمند روسی بنام لف داویدوویچ لانداو بعمل آمد ، این اکتشاف اشارات ضمنی جدی در رابطه با سرنوشت نهایی ستارگان تنومند در برداشت. اگر جرم ستاره ای کمتر از حد چاندراسخار باشد ، آن ستاره سرانجام می تواند به انقباض خود پایان داده و نهایتا در حالت ممکنه ای همانند ستاره – کوتوله سفید – باشد که با شعاعی در حدود چند هزار کیلومتر و چگالی ویژه ای برابر چند صد تن در سانتیمتر مکعب در خود فرو نشیند. ستاره کوتوله های سفید با نیروی دافعه ای که از اصل طرد بین الکترون های موجود در ماده خودش ناشی می شود پایدار و برقرار می ماند. ما شاهد بسیاری از این کوتوله های سفید هستیم و نخستین ستاره ای که از این نوع کشف شد ستاره ای است که در حول شعرای یمانی که درخشان ترین ستاره در آسمان شبانه است گردش می کند.

 لانداو  خاطر نشان ساخت که امکان وجود حالت نهایی دیگری هم برای ستاره هست که در آن جرم ستاره تقریبا در حدود یک با دو برابر خورشید است ولی حجم آن خیلی کوچکتر از حجم یک ستاره کوتوله سفید است این ستاره ها از طریق نیروی دافعه ناشی از اصل طرد که بین فوتون ها و پروتون ها بیشتر به وجود مِی آید تا بین الکترون ها ، خود را حفظ و نگهداری می کنند و به همین دلیل هم آنها را ستاره های نوترونی می نامند. شعاع کره این نوع ستاره ها فقط در حدود هفده کیلومتر و چگالی ویژه ای قریب به صد ها میلیون تن در هر سانتیمتر مکعب دارند، در نخستین بار که وجود چنین ستارگانی پیش بینی شد راهی برای مشاهده ستارگان نوترونی وجود نداشت و عملا تا این اواخر به شناسایی در نیامده بودند.

 

سیاه چاله ای با جرمی حدود ده برابر جرم خورشید

 

شعاع شوارتسشیلد

شعاع شوارتسشیلد را می توان با استفاده از رابطه سرعت فرار به دست آورد. برای آنکه ذره ای یک میدان گرانشی را ترک کند و دوباره در آن سقوط نکند، باید حد اقل سرعتی داشته باشد که از رابطه ی زیر به دست می آید:
 

Vesc = (2GM/r)1/2
 

Vesc سرعت فرار، M جرم جسم، c سرعت نور G ثابت جهانی گرانش و R شعاع شوارتسشیلد است. بنابراین برای آنکه نور نتواند بگریزد، باید در رابطه ی بالا بجای سرعت فرار، c سرعت نور را قرار داد.

rs = 2GM/c2

با در نظر گرفتن مقادیر ثابت  2G / c2 در رابطه بالا می توان نوشت:

و از اینجا رابطه شعاع شوارتسشیلد و جرم کاملاً مشخص می شود.

مسیر پرتوهای نوری در اطراف سیاه چاله ها

 

انواع سیاهچاله

شوارتس شیلد: ساده ترین نوع سیاهچاله‌هاست، بار و چرخش ندارد، تنها یک افق رویداد و یک فوتون کره دارد، از آن نمی توان انرژی استخراج کرد. شامل تکینگی ، نقطه‌ای است که در آن ماده تا چگالی نامحدود در هم فرو رفته است.

 

رایزنر- نورد شتروم: هم بار دارد وهم چرخش ، می تواند دو افق رویداد داشته باشد ، اما تنها یک فوتون کره دارد. شامل یک تکینگی نقطه ای است که وجود آن در طبیعت نامحتمل است، زیرا بارهای آن همدیگر را خنثی می کنند.
کر: چرخش دارد، اما بار ندارد. بیضی و از بیرونی حد استاتیک است. منطقه تیره میان افق رویداد و حد استاتیک ارگوسفر است، که می توان از آن انرژی استخراج کرد. می تواند دو افق رویداد و دو حد استاتیک داشته باشد. دو فوتون کره دارد. شامل یک تکینگی حلقه‌ای است.

سیاه چاله چرخان

کر- نیومان: هم بار دارد و هم چرخش ، همان سیاهچاله کر است، جز اینکه بار دارد، ساختارش شبیه ساختار سیاهچاله کر است. می‌توان از آن انرژی استخراج کرد. یک تکنیگی حلقه‌ای دارد.

به نظر پژوهشگران چهارنوع سیاهچاله همچنانکه ذکر شد می تواند وجود داشته باشند. مهمترین موضوع در باب سیاه چاله آنست که ، بدانیم ماده در داخل سیاهچاله‌ای که حاصل آمده است در نهایت به چه سرنوشتی دچار می شود؟ اختر فیزیکدانان می‌گویند:

اگر مقداری ماده به داخل حفره سیاه از قبیل آنچه که از یک ستاره وزین مرده بجای مانده بیندازید، نتیجه نهایی همواره الزاما یک چیز خواهد بود و تنها جرم، بار الکتریکی و اندازه حرکت زاویه ای که جسم با خود حمل می کند باقی خواهند ماند. اما اگر کل جهان به داخل حفره سیاه خود بیفتد، یعنی به شکل سیاهچاله در آید، دیگر حتی کمیاب بنیادی (جرم)، بار الکتریکی و اندازه حرکت زاویه ای نیز ناپدید می گردند.

 

سیاه چاله های هاوکینگ

سياهچاله‌هاي آغازين كه هاوكينگ آنها را 

Primordial Black Holes

 مي‌نامد، از رُمبش ستارگان پديد نمي‌آيند. آنها بقاياي جهان نخستين‌اند. ما اگر مي‌توانستيم، ماده را به اندازه كافي بفشريم ممكن بود يكي از آنها را درست كنيم ولي توانايي آن را نداريم. اما در جهان بسيار نسختين، فشار آنقدر زياد بوده كه امكان آن وجود داشته است. بعضي از مواقع تنها مقدار كمي ماده فشرده شده است. در هر حال، اكنون يك سياهچاله بدوي، نسبت به زمان آغاز پيدايش آن بسيار كوچكتر است، زيرا در طول زمان طولاني مقداري از جرم خود را از دست داده است.

تابش هاوكينگ، براي سياهچاله‌هاي بدوي پيامدهاي حاد و بنيادي دارد. به تدريج كه جرم كمتر و سياهچاله كوچكتر مي‌شود، دما و آهنگ گسيل ذرات در افق رويداد زيادتر مي‌شود. سياهچاله خيلي سريعتر، جرم از دست مي‌دهد. هر قدر جرم كاهش مي‌يابد، دما زيادتر مي‌شود- يك دور تسلسل! هيچ‌كس نمي‌داند كه عاقبت آن چيست؟ هاوكينگ حدس مي‌زند كه سياهچاله كوچك، در يك حركت واپسين و انفجار گونه عظيم، ذرات گسيل داشته و ناپديد مي‌شود. قدرت اين شبه‌انفجار، معادل ميليونها بمب هيدروژني است. آيا يك سياهچاله بزرگ هيچ‌گاه منفجر خواهد شد؟ قبل از اينكه به اين مرحله برسيم، جهان مدتها پيش به پايان رسيده است.

اگر در خارج سیاه چاله یک زوج تولید شود، یکی به درون سیاه چاله سقوط می کند و دیگری می گریزد



فكر اينكه يك سياهچاله مي‌تواند كوچكتر شده و در نهايت منفجر شود، چنان در جهت مخالف نظريات كساني بود كه در زمينه سياهچاله تحقيق مي‌كردند، كه هاوكينگ در باره كشف خود، سخت دچار ترديد شد. هفته‌ها او اين فكر را پنهان نگه داشت و محاسبات آن را در فكر خود مرور كرد. اگر براي او باور كردن اين واقعيت سخت بود، پيشگويي عكس‌العملي كه دنياي دانش مي‌توانست در اين زمينه داشته باشد، ترسناك به نظر مي‌آيد. هيچ دانشمندي، از چشم‌انداز مسخره شدن خوشش نمي‌آيد. از طرف ديگر، هاوكينگ مي‌دانست كه اگر انديشه او درست باشد، انقلابي در علم اختر فيزيك به راه خواهد انداخت.

هاوكينگ ابتدا اين فكر را با همكاران نزديكش مطرح كرد. پذيرش آن متفاوت بود. يك فيزيكدان كمبريج، نزد دنيس سياما كه هاوكينگ رساله دكتراي خود را زير نظر او انجام داده بود، رفت و با حالت شگفت‌زده به او گفت، « شنيديد؟ استيون همه چيز را تغيير داد». سياما، با پشتيباني از هاوكينگ نيروي تازه‌اي به او بخشيد و توصيه كرد كه هرچه زودتر، اكتشافات خود رامنتشر كند.

در اوايل 1974، هاوكينگ پذيرفت كه كشف عجيب و غريب خود را به صورت مقاله‌اي، در آزمايشگاه رترفورد- آپلتون در جنوب آكسفورد ارائه دهد. هنگامي كه به آنجا سفر مي‌كرد، هنوز واهمه داشت و براي اينكه اداعاي او زياد گستاخانه نباشد، يك علامت سؤال در جلوي عنوان مقاله «آياسياهچاله منفجر مي‌شود؟» قرار داد. اين كنفرانس كوتاه كه با نشان دادن اسلايدهايي از معادلات همراه بود با سكوت محترمانه ولي ناراحت كننده و چند پرسش روبه‌رو شد. استدلالهاي هاوكينگ، براي خيلي از شنوندگان كه در زمينه‌هاي ديگر تخصص داشتند، مشكل و نامفهوم بود. اما براي همه آشكار بود كه او چيزي را پيشنهاد مي‌كند كه با نظريه پذيرفته شده، كاملاً در تضاد است. آنهايي كه حرفهاي او را فهميدند، در برابر ديدگاههاي غير منتظره قرار گرفتند و آمادگي بحث و مجادله با او را نداشتند. چراغها به‌طور ناگهاني خاموش شد. گرداننده كنفرانس، يكي از استادان برجسته دانشگاه لندن، بلند شد و اعلام كرد: « استيون، معذرت مي‌خواهم ولي اين حرف‌ها مهمل محض است».

هاوكينگ، اين « مهملات» را ماه بعد در مجله علمي معتبر انگلستان نيچر منشر كرد و ظرف چند روز همه فيزيكدانان جهان در باره آن به بحث پرداختند. تعدادي از آنها، اين نظريه را مهمترين كشف فيزيك نظري در سالهاي اخير دانستند. سياما، اين مقاله را « يكي از زيباترين مقاله‌ها در تاريخ فيزيك» ناميد. ديدگاهها روشنتر شد. هاوكينگ از واكنشهاي ذرات مجازي براي تشريح چيزي كه از نظريه نسبيت برمي‌خواست، يعني سياهچاله‌ها، استفاده كرده بود. او، گامي در راستاي پيوند نظريه‌هاي نسبيت و مكانيك كوانتومي برمي‌داشت

انتروپی سیاه چاله هاوکینگ

S انتروپی، k ثابت بولتزمن، A سطح سیاه چاله

دمای سیاه چاله 

مجهولات سیاهچاله‌ها

اگر ستاره شناسان بتوانند نوع پرتوهایی که هاوکینگ پیش بینی کرده است، شناسایی کنند، مدرک خوبی برای تأیید تشکیل و وجود سیاهچاله بدست خواهد آمد. اما تاکنون پرتوهای پیش بینی شده کشف نشده‌اند. با اینحال هر لحظه ممکن است این پرتوها شناسایی شوند. دلیل تابش اشعه ایکس از حفره سیاه این است که جرمی که توسط طوفانهای ستاره‌ای خود ستاره ، از سطح آن می‌گریزند، در فاصله مناسبی که به حفره سیاه رسیدند، توسط حفره شکار می‌شوند و در مداری به دور حفره شروع به چرخش کرده و به این ترتیب شکل یک دیسک عظیم را تشکیل می‌دهند.

با توجه به این نکته که لایه‌های داخلی‌تر دیسک سریعتر از لایه‌های خارجی می‌چرخند، در اثر اصطکاک لایه‌های مختلف دیسک گرم شده و شروع به تابش اشعه ایکس می‌کنند. به این دیسک ، دیسک تجمعی گفته می‌شود. این حالت برای اولین بار در ستاره دوتایی (دجاجه1-X) مشاهده شده است. احتمالا قطر خود حفره سیاه (قطر افق حادثه) 30 کیلومتر است و برای تمامی ستاره دوتایی سیاهچاله ساختمان به همین شکل است.

 

    

 

 



نويسنده: مهرداد ملک محمدی | تاریخ: چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 | بازديدها: |

سياهچاله چيست؟

مترجم: معصومه يوسفي

در چند جمله كوتاه ميتوان گفت، سياهچاله ناحيه اي از فضاست كه مقدار بسيار زيادي جرم در آن تمركز يافته و هيچ شيئي نمي تواند از ميدان جاذبه آن خارج شود.از آنجا كه بهترين تيوري جاذبه در حال حاضر تيوري نسبيت عام انيشتن است،در مورد سياهچاله و جزيياتش بايد طبق اين تيوري تحقيق و نتيجه گيري كنيم. ابتدا از مفهوم جاذبه و شرايط ساده تر آغاز مي كنيم.

فرض كنيد روي سطح يك سياره ايستاده ايد. يك سنگ را به سمت بالا پرتاب مي كنيد. با فرض اينكه آن را خيلي خيلي محكم پرتاب نكرده باشيد براي مدتي به سمت بالا حركت مي كند و نهايتا شتاب جاذبه باعث مي شود به پايين سقوط كند. اما اگر سنگ را به اندازه ي لازم محكم پرتاب كرده باشيد مي توانيد آن را به كل از جاذبه سياره خارج كنيد و سنگ بالا رفتن را تا ابد ادامه خواهد داد. سرعتي كه لازم است تا يك شيي را از حاذبه سياره خارج كند سرعت فرار يا سرعت گريز نام دارد. همانطور كه انتظار مي رود سرعت فرار به جرم سياره بستگي دارد. اگر سياره اي جرم زيادي داشته باشد كشش جاذبه آن زياد خواهد بود و نتيجتا سرعت فرار آن بيشتر خواهد شد. سياره سبكتر سرعت فرار كمتري خواهد داشت. همچنين سرعت فرار به فاصله از مركز سياره نيز بستگي دارد. هر چه به مركز سياره نزديك تر شويم سرعت فرار نيز بيشتر مي شود.

سرعت فرار زمين Km/s 11.2 يا m/h 25000 است. در حالي كه سرعت فرار در ماه فقط Km/s 2.4 يا m/h 5300 است.

حال يك جرم بسيار زياد را كه در يك ناحيه با شعاع بسيار كوچك تمركز يافته تصور كنيد. سرعت فرار چنين ناحيه اي از سرعت نور بيشتر خواهد بود و چون هيچ شييي نمي تواند سريعتر از نور سير كند پس هيچ شييي نمي تواند از ميدان جاذبه چنين ناحيه اي خارج شود ، حتي يك دسته پرتو نور.

ايده تفكر در مورد جرمي چنان چگال كه حتي نور نيز نتواند از آن خارج شود متعلق به لاپلاس در قرن هجدهم است. تقريبا بلافاصله پس از بيان نظريه نسبيت عام توسط انيشتين ، كارل شوارتز شيلد يك راه حل رياضي براي معادلات تيوري اين اجرام كشف كرد و سال ها بعد اشخاصي چون اپنيمر و ولكف واشنايدر در دهه 1930 به طور جدي درباره امكان وجود چنين نواحي در عالم به تحقيق پرداختند. اين پژوهشگران نشان دادند، هنگامي كه محتويات سوخت يك ستاره پرجرم به پايان مي رسد، نمي تواند در مقابل جاذبه دروني خود مقاومت كند و به صورت يك سياهچاله در خود فرو مي ريزد.

در نسبيت عام جاذبه از عوامل انحراف فضاي 4 بعدي است. اشياء بسيار پرجرم باعث انحرافات محورهاي زمان و فضا مي شوند در حدي كه قوانين هندسي اعتبار خود را از دست مي دهند و به كار نمي آيند. اين انحراف در اطراف يك سياهچاله بسيار چشمگير است و باعث مي شود كه سياهچاله ها خصوصيات عجيبي داشته باشند. هر سياهچاله چيزي به نام افق حادثه ( event horizon ) دارد، كه سطحي كروي است و مرز سياهچاله را مشخص مي كند. شما مي توانيد وارد اين افق شويد اما نمي توانيد از آن رهايي يابيد. در حقيقت وقتي وارد افق شديد محكوم به نزديك و نزديك تر شدن به مركز سياهچاله هستيد.

درباره افق مي توان اين تصور را داشت كه افق جايي است كه در آن سرعت گريز برابر با سرعت نور است. در خارج از افق سرعت گريز كمتر از سرعت نور است. بنا بر اين در صورتي كه راكت هاي شما به اندازه كافي انرژي داشته باشند مي توانيد از افق دور شويد اما وقتي وارد افق شديد راهي براي خروج نداريد. افق خصوصيات هندسي عجيبي دارد، براي يك ناظر كه فاصله زيادي از سياهچاله دارد، افق جاي خوبي به نظر مي رسد كه كروي و ساكن است. اما در صورتيكه به سياهچاله نزديك شويد متوجه خواهيد شد افق با سرعت بسيار زياد و يا در حقيقت با سرعت نور به سمت بيرون در حركت است. چون افق با سرعت نور به سمت بيرون گسترش مي يابد، پس براي خروج از افق بايد سرعتي بيش از سرعت نور داشته باشيم. و چون مي دانيم كه نمي توانيم با سرعتي بيش از سرعت نور سير كنيم پس هيچ گاه نخواهيم توانست از سياهچاله فرار كنيم.

اگر اين مطالب بسيار عجيب به نظر مي رسند، نگران نباشيد، واقعا عجيب هستند. افق از جهتي ثابت و از جهتي نا پايستار است. اين مطلب تا حدي شبيه به داستان آليس در سرزمين عجايب است. او بايد تا جايي كه مي توانست سريع حركت مي كرد تا مي توانست در يك جا بماند.

در درون افق فضا در حدي منحرف مي شود كه مختصات طول و زمان جايشان عوض مي شود به اين معني كه مختص نشان دهنده فاصله از مركز سياهچاله كه r نام دارد، يك مختص زماني و t يك مختص فضايي مي شود. نتيجه اين جابجايي اين است كه نمي شود از كوچك شدن لحظه به لحظه r جلوگيري كرد، مشابه شرايط معمولي كه از رسيدن به آينده گريزي نيست (يعني به طور معمول t در حال افزايش است) در نهايت بايد به مركز جايي كه r = 0 است برسيم. ممكن است فكر كنيد با روشن كردن راكت ها مي توان از افق خارج شد، اما اين كار نيز بيهوده است. از هر ماده اي كه استفاده كنيد، نمي توانيد از آينده خود گريزي داشته باشيد. پس از وارد شدن به افق، تلاش براي دور شدن از مركز سياهچاله درست مثل تلاش براي نرسيدن به پنجشنبه آينده است.

نام سياهچاله را براي اولين بار جان آرچيبالد ويلر پيشنهاد داد كه نام مناسبي به نظر مي رسيد، چون از نام هاي پيشنهادي قبل از خودش جذاب تر بود. پيش از ويلر از اين نواحي با عنوان ستاره هاي منجمد ياد مي شد. در ادامه توضيح خواهم داد كه چرا اين نام را به آن ها داده بودند.

سياهچاله چه اندازه اي دارد؟

اندازه هر چيز دو جنبه دارد. در اولين جنبه مي گوييم اين جسم چه ميزان جرم دارد و در جنبه ديگر آن را از نظر حجم بررسي مي كنيم. ابتدا درباره جرم سياهچاله بحث مي كنيم.

براي ميزان جرم يك سياهچاله محدوديتي وجود ندارد. هر مقدار جرمي درصورتي كه به اندازه كافي چگال باشد مي تواند سياهچاله تشكيل دهد. حدس مي زنيم كه سياهچاله هاي موجود از مرگ ستارگان پرجرم تشكيل يافته اند، بنا بر اين بايد به همان اندازه جرم داشته باشند. به عنوان نمونه جرم يك سياهچاله در حدود 10 برابر جرم خورشيد است، يعني جرمي معادل 10 به توان 31 كيلوگرم.

هر چه جرم سياهچاله بيشتر باشد فضاي بيشتر اشغال خواهد كرد. در حقيقت شعاع شوارتز شيلد (شعاع افق) و جرم نسبت مستقيم دارند. اگر سياهچاله اي 10 برابر يك سياهچاله ديگر جرم داشته باش، شعاعش نيز 10 برابر ديگري خواهد بود. شعاع سياهچاله اي هم جرم خورشيد 3 كيلومتر است. بنا بر اين، اگر سياهچاله اي 10 برابر خورشيد جرم داشته باشد شعاعش 30 كيلومتر خواهد بود و سياهچاله اي كه در مركز يك كهكشان با جرم يك مليون برابر خورشيد 3 ميلون كيلومتر شعاع خواهد داشت. ممكن است اين مقدار شعاع زياد به نظر برسد ولي با استانداردهاي نجومي خيلي هم عجيب نيست. به عنوان مثال شعاع خورشيد 700000 كيلومتر است و يك سياهچاله بسيار بسيار سنگين شعاعي فقط در حدود 4 برابر خورشيد دارد.

در صورت سقوط در سياهچاله چه بلاي به سرم مي آيد؟

فرض مي كنيم در داخل يك فضا پيما به سمت يك سياهچاله با جرم يك مليون برابر خورشيد در مركز كهكشان راه شيري در حال حركت هستيد. (بحث هاي زيادي در مورد وجود سياهچاله در مركز كهكشان راه شيري وجود دارد. اما فرض مي كنيم حداقل براي چند ثانيه اين سياهچاله موجود باشد.) از فاصله دور راكت ها را خاموش كرده ايد و به سمت سياهچاله سرازير مي شويد. چه اتفاقي خواهد افتاد؟

در ابتدا هيچ جاذبه اي را حس نخواهيد كرد چون در حال سقوط آزاد هستيد، همه قسمتهاي بدنتان به يك صورت كشيده خواهند شد و احساس بي وزني خواهيد كرد (اين دقيقا همان چيزي است كه در مدار زمين براي فضا نوردان اتفاق مي افتد. با اين حال نه فضا نورد و نه شاتل هيچ نيروي جاذبه اي را حس نمي كنند.) همين طور كه به مركز سياهچاله نزديك و نزديك تر مي شويد نيروهاي جاذبه جزر و مدي را بيشتر حس خواهيد كرد. فرض كنيد پاهايتان نسبت به سرتان در فاصله كمتري از مركز سياهچاله قرار گرفته باشد. نيروي جاذبه با نزديك شدن به مركز سياهچاله بيشتر مي شود، بنا بر اين در پاهايتان نيروي جاذبه را بيشتر حس خواهيد كرد. و حس خواهيد كرد كشيده شده ايد ( اين نيرو نيروي جزر و مدي نام دارد چون دقيقا مانند نيرويي عمل مي كند كه باعث جزر و مد در سطح زمين مي شود). اين نيروها با نزديك شدن به مركز بيشتر و بيشتر خواهد شد تا جايي كه شما را پاره پاره كند.

براي يك سياهچاله خيلي بزرگ شبيه به آن كه شما در آن سقوط مي كنيد، نيروهاي جزر و مدي تا شعاع 600000 كيلومتري مركز قابل توجه نيستند. البته اين مطلب پس از ورود به افق اعتبار مي يابد. اگر در حال سقوط به يك سياهچاله كوچكتر هم جرم خورشيد بوديد، نيروهاي جزر و مدي از فاصله 6000 كيلومتري مركز شما را تحت تاثير قرار مي داد و شما خيلي زود تر از آنكه وارد افق شويد تكه پاره مي شديد (و اين موضوع علت اين است كه شما را در حال سقوط به يك سياهچاله بزرگ تصور كرديم تا بتوانيد حداقل تا وارد شدن به سياهچاله زنده باشيد). در حين سقوط چه چيزهايي مي بينيد؟ شما در حين سقوط چيز خاص و عجيبي را مشاهده نخواهيد كرد. تصوير اشيا درو ممكن است به شكل هاي عجيب و نا مربوط در آمده باشند، چون جاذبه سياهچاله نور را نيز منحرف مي كند. به ويژه وقتي وارد افق مي شويد هيچ اتفاق خاصي نخواهد افتاد. حتي پس از وارد شدن به افق نيز خواهيد توانست چيزهايي را كه بيرون هستند ببينيد. چون نوري كه از اشيا بيروني ساطع مي شود مي تواند وارد افق شود و به شما برسد. اما در بيرون از افق كسي قادر به ديدن شما نيست چون نور نمي تواند از افق خارج شود.

كل اين اتفاقات چقدر طول مي كشد؟ البته اين مطلب بستگي به اين دارد كه از چه فاصله سقوط به داخل سياهچاله را شروع كرده باشيد. فرض مي كنيم اين عمليات از جايي شروع شود كه فاصله شما از مركز 10 برابر شعاع سياهچاله باشد. براي سياهچاله اي با جرم يك ميليون برابر خورشيد 8 دقيقه طول مي كشد تا به افق برسيد، پس از آن 7 دقيقه ديگر در پيش داريد تا به ناحيه منحصر به فردي برسيد. البته اين زمان ها تقريبي است و به عنوان مثال در يك سياهچاله كوچكتر زمان مرگ نزديك تر خواهد بود. پس از پشت سرگذاشتن افق در 7 دقيقه باقيمانده از عمر ممكن است وحشت زده بشويد و شروع كنيد به روشن كردن راكت ها اما اين تلاش بيهوده است.

از يك فاصله مطمئن از سقوط در سياهچاله چه چيز مشاهده مي شود؟

چيزي كه از دور ديده مي ود با واقعيت كمي تفاوت دارد. همچنان كه شما به افق نزديك تر مي شويد ناظر حركت شما را آهسته و آهسته تر مي بيند. او هيچ گاه رسيدن شما را به افق نخواهد ديد.

سياهچاله اي را در نظر بگيريد كه از فرو ريختن يك ستاره شكل گرفته است. در حالي كه ماده تشكيل دهنده سياهچاله فرو مي ريزد، ناظر آن را كوچك و كوچك تر مي بيند، همچنين او نزديك شدن شما را مي بيند اما نمي تواند رسيدن به افق را ببيند و اين علت نام گذاري اوليه آنها يعني ستاره هاي منجمد است. چون به نظر مي رسد آن ها در فاصله اي به اندازه كمي بيشتر از شعاع شوارتز شيلد يخ زده اند.

چرا اينگونه به نظر مي رسد؟ مهمترين مطلبي كه در اين مورد عنوان شده يك خطاي نوري است. در حقيقت شكل گرفتن يك سياهچاله يا رسيدن شما به افق زمان نامحدودي نمي برد. وقتي شما به افق نزديك و نزديك تر مي شويد، نوري كه از شما ساطع مي شود به زمان بيشتري نياز دارد تا به ناظر برسد در واقع نوري كه بدن شما در هنگام گذر از افق ناظر ديگر تصويري از شما نمي بيند و حس مي كند رسيدن به افق چه زمان نامحدودي وقت مي برد.

از زاويه ديگري نيز مي شود به اين مسئله نگاه كرد. زمان در نزديكي افق بسيار آرامتر از فضاهاي دورتر سپري مي شود. فرض كنيد فضاپيماي شما براي خروج از افق در حركت است و براي چندين ثانيه آنجا توقف مي كند (با مصرف مقداري زيادي سوخت براي جلوگيري از سقوط به داخل). سپس شما به سمت ناظري مي رويد و به او ملحق مي شويد. متوجه مي شويد در طي اين ايام او سني بيش از شما دارد، در حقيقت زمان براي شما بسيار آهسته تر (كند تر) سپري شده است تا براي او.

به نظر شما كدام يك از اين دو نظريه فريب نور يا كندي زمان درست است؟ جواب بستگي به مختصاتي داردكه طبق آن به بررسي سياهچاله ها بپردازيد. طبق مختصات معمول كه مختصات شوارتز شيلد نام دارد، زماني افق را پشت سر مي گذاريد كه مختصات t (زمان) بي نهايت است. طبق اين مختصات گذر از افق زمان بي نهايت لازم دارد. اما علت اين مطلب اين است كه مختصات شوارتز شيلد تصوير تحريف شده اي از آنچه در اطراف افق مي گذرد به ما مي دهد. در حقيقت درست در افق مختصات كاملا تحريف شده و تغيير يافته اند. در صورتي كه مختصات واحدي را در نزديكي افق انتخاب نكرده ايد متوجه مي شويد كه در هنگام گذر از افق زمان واقعا محدود است. ولي زماني كه ناظر شما را مشاهده مي كند نامحدود است. تشعشات نياز به زمان بي نهايت و نامحدودي دارند تا به چشم ناظر برسند. پس شما مي توانيد از هر دو نوع مختصات استفاده كنيد، در عمل هر دوي آنها درست هستند. فقط دو بيان متفاوت از يك مطلب ارئه مي دهند. درعمل شما از چشم ناظر پنهان خواهيد ماند قبل از اينكه زمان بي نهايت سپري شود. براي يك جسم نوري كه از طرف سياهچاله تابش مي شود به طرف سرخي و طول موجهاي بيشتر مي رود.

بنا براين در صورتي كه شما نور مرئي با طول موجهاي ثابتي ساطع كنيد، ناظر آن را با طول موج بيشتري دريافت خواهد كرد. با نزديك تر شدن شما به افق اين طول موجها افزايش مي يابند. كه درنهايت به تابش هاي نامرئي، مادون فرمز و امواج راديويي خواهند رسيد. در بعضي نقاط طول موجها به قدري زياد خواهند بود كه ناظر نخواهد توانست آن ها را مشاهده كند. از گذشته به خاطر داريد كه نور در دسته هايي به نام فوتون ساطع مي شود. تصور كنيد در حين گذر از افق فوتون هايي ساطع كنيد. قبل از گذشتن از افق آخرين فوتون ها را ساطع خواهيد كرد، اين فوتون ها در زمان محدودي به چشم ناظر خواهند رسيد - به عنوان مثال براي چنان سياهچاله پر جرمي چيزي در حدود 1 ساعت.. و پس از آن ناظر ديگر قادر به ديدن شما نخواهد بود (فوتون هايي كه پس از گذر از افق ساطع مي شوند هيچ گاه به ناظر نمي رسند)...

منبع :www.alacheegh.com



نويسنده: مهرداد ملک محمدی | تاریخ: جمعه دهم آذر 1385 | بازديدها: |

 

رشد سياهچاله هاي مرکزي کهکشان ها

 

تجزيه و تحليل ژرف ترين تصوير تلسكوپ فضايي هابل از كيهان نشان داده است كه سياهچاله هاي غول پيكر كه در مركز كهكشان ها يافت مي شوند ، از ابتدا با اين اندازه متولد نشده و به دنبال تركيب كهكشان ها با يكديگر ، رشد كرده و به اين اندازه رسيده اند.

سهند پيرباديان

 

 

 

?راجير ويندهورست? از دانشگاه ايالتي آريزونا و عضو يكي از دو تيم انجام دهنده ي اين تحقيق مي گويد:?با مطالعه ي كهكشان هاي دوردست در ?زمينه ي ژرف هابل?

(HUDF)

 ، اولين مدارك در مورد ارتباط بين رشد سياهچاله هاي بسيار پرجرم و تركيب كهكشان ها بدست آمده است.سياهچاله ها از طريق جذب و بلعيدن ستارگان ، غبار و گاز رشد مي كنند.هنگامي كه دو كهكشان با يكديگر تركيب مي شوند اين نوع اجرام بيشتر در دسترس سياهچاله هاي مركزي قرار مي گيرند.دو تيم تحقيق كننده بر روي اين موضوع نتايج كار خود را در كنفرانس خبري در دهم ژانويه كه در 207 امين جلسه ي انجمن نجوم آمريكا در شهر واشنگتن برگزار شد ، اعلام كردند.

 

 

 اين تصاوير كه هر يك به ابعاد يك تمبر هستند ،36  كهكشان جوان را در حال تركيب با كهكشان هاي ديگر نشان مي دهند.عرض هر تصوير در واقعيت در حدود 84000 سال نوري (در ابعاد كهكشان راه شيري) است

 

   سياهچاله جسمي بسيار پرجرم است كه به دليل جرم بالاي خود تمايل به بلعيدن تمام اجرام موجود در اطراف خود را دارد. بر اساس يك نظريه ، در مركز كهكشان ها سياهچاله هايي بسيار عظيم وجود دارند كه باعث مي شوند تا كهكشان به شكل منسجم در آمده و به دور سياهچاله بچرخد.بررسي هاي جديد نشان مي دهند كه اين سياهچاله ها بر اثر تركيب دو كهكشان و بلعيدن مقدار بيشتري ماده ، بزرگ تر شده و رشد مي كنند.به اين عمل ?تغذيه ي سياهچاله? مي گويند.

   مطالعات انجام شده در ?زمينه ي ژرف هابل? ،پيش بيني هاي مدل سازي هاي كامپيوتري را تاييد مي كند. در اين مدل ها، كهكشان هاي تازه تركيب شده آنقدر از غبار پوشيده شده اند كه منجمين جذب و بلعيده شدن جرم هاي بسيار بزرگ توسط سياهچاله ي مركزي را نمي بينند.پس از وقوع اين تركيب هاي كهكشاني ،صدها ميليون تا يك ميليارد سال طول مي كشد تا غبار ايجاد شده در اطراف كهكشان تركيبي پاك شود و منجمين تغذيه ي سياهچاله مركزي توسط ستارگان و گازها را مشاهده كنند.يكي از علائم وقوع اين تغذيه ، تغيير روشنايي اين كهكشان ها در طول زمان است.

   دو تيم ?زمينه ي ژرف هابل? معتقدند كه در تحول كهكشان ها دو بخش كاملا جدا وجود دارد: بخش اول يا مرحله ي نوزادي كه نمايانگر كهكشان هايي است كه تازه به هم پيوسته اند و غبار موجود در اطراف آنها مانع از ديده شدن سياهچاله ي مركزي مي گردد و بخش دوم مرحله ي تغييرات نوري است كه در آن كهكشان تركيبي آنقدر از غبار پاك شده است كه مواد در حال بلعيده شدن در اطراف سياهچاله ي اصلي قابل رويت هستند.

   ?ويندهورست? توضيح مي دهد:?تفاوت واضح بين اين دو بخش بسيار تعجب آور است چون معمولا عقيده بر اين است كه تركيب كهكشان ها و فعاليت سياهچاله هاي مركزي ارتباط نزديكي با يكديگر دارند.در اطراف كهكشان ما اكثرا كهكشان هاي بالغ موجودند كه براي درك چگونگي شكل گيري آنها ، بايد جواني و نوزادي آنها را بررسي كرد.ما به وسيله ي ?زمينه ي ژرف هابل? تصاويري از كهكشان هاي اوليه به دست مي آوريم كه به ما كمك مي كند تا بر روي كهكشان هاي جوان مطالعه كنيم.?

   ارتباط بين رشد كهكشانها در جريان تركيب آنها و تغذيه ي سياهچاله هاي مركزي مدت ها مورد بررسي بوده است.اما نتايج ، سال ها بي فايده بوده اند.?ست كوهن? از دانشگاه آريزونا و سرپرست يكي از دو تيم مي گويد:? زمينه ي ژرف هابل اطلاعاتي با كيفيت بالا فراهم كرده و اين اولين اطلاعاتي است كه بوسيله ي آن ،  اين نظريه آزمايش شده است.ما در اين پژوهش بر روي 5000 كهكشان دوردست در مدت 4 ماه مطالعه كرده ايم.?

   رصدهاي زمينه ي ژرف هابل توجه منجمين را به ارتباط بين رشد سياهچاله هاي غول آسا و رشد كهكشان ها جلب كرده است.تيمي به سرپرستي ?آمبرا استرا? از دانشگاه ايالتي آريزونا ، زمينه ي ژرف هابل را براي يافتن كهكشان هاي نوزاد جستجو كردند.اين دسته از كهكشان ها به خاطر وجود گره ها و دم هايي كه بر اثر تركيب كهكشان ها ايجاد شده است به اين نام معروفند.اين قسمت ها (گره و دم) هنگامي پديدار مي شوند كه كهكشان ها اثر گرانشي خود بر ستارگان را از دست داده و تعدادي از آنها را در فضا رها مي كنند.اين تيم در حدود 165 كهكشان نوزاد يافت كه 6 درصد كل تعداد اين كهكشان ها را تشكيل مي دهد.?استران? مي گويد: ?اين كهكشان هاي نوزاد هيچ گونه تغيير در روشنايي از خود نشان نمي دادند.هنگامي كه تغييرات روشنايي پديدار شود ، نور از موادي كه در اطراف سياهچاله موجودند تابش مي شود.اين مواد قبل از بلعيده شدن گرم شده و شروع به تابش مي كنند هرچه اين مواد به سياهچاله نزديك تر مي شوند ، روشنايي آنها به سرعت تغيير مي كند.اين مطالعه بر روي كهكشان هاي نوزاد بيان مي كند كه سياهچاله ها در كهكشان هاي تركيبي از غبار پوشيده شده اند و در نتيجه مشاهده ي ماده ي بلعيده شده براي ما غير ممكن است.?

   تيم ?كوهن? در مورد روشنايي 4600 جرم در زمينه ي ژرف هابل مطالعه كرده اند.اين تيم در مورد 45 جرم كه يك درصد كهكشان هاي كم نور مطالعه شده را تشكيل مي دهند ، تغييرات قابل ملاحظه اي در روشنايي را ثبت كردند.اين واقعيت نشان مي دهد كه كهكشان ها احتمالا شامل سياهچاله هاي بسيار پرجرمي هستند كه از ستارگان و گازها تغذيه مي كنند.

   ?ويندهورست? مي گويد:?مدت تغذيه ي يك سياهچاله معمولي در حدود چند ميليون سال است.اين همانند آن است كه اين سياهچاله 15 دقيقه در روز را به تغذيه و بلعيدن اجرام نزديك خود اختصاص دهد. ?

   تجزيه و تحليل زمينه ي ژرف هابل نيز مطالعات قبلي تلسكوپ فضايي هابل بر روي سياهچاله هاي غول پيكر در مركز كهكشان هاي نزديك را تقويت مي كند.اين مطالعات نشان داده بودند كه ارتباط نزديكي بين جرم حباب مركزي و جرم سياهچاله ي مركزي در كهكشان ها برقرار است.كهكشان ها ار سياهچاله هاي مركزي با جرمي در حدود چند ميليون تا چند ميليارد جرم خورشيد تشكيل شده اند

 

گروه علمی نابغه های ایران



نويسنده: مهرداد ملک محمدی | تاریخ: جمعه دهم آذر 1385 | بازديدها: |

درباره وبسایت

اگرمي خواهيد بازديد خود را به ميزان قابل توجهي افزايش دهيد مي توانيد کد لينک باکس ما را در وبلاگ خود قرار دهيد


موضوعات

لینک دوستان

لینکستان

پشتیبان
تیم طراحان حرفه ای قالب وبلاگ
website: www.parstheme.com
طراح: امیرحسین رهبری
Pro Designer Template Blog
Template By: ParsTHEME.com - Designed by Amir hoseyn RAHBARI